تبليغاتX
او منتظر است تا كه ما برگرديم...
او منتظر است تا كه ما برگرديم...

کم کم داره بوی ماه میهمانی خدا مشام جانها رو نوازش میده،بوی دعای سحر،ربنای قبل از افطار،بوی اشکهای ناب شبهای قدر و بوی شب بیداری ها تاصبح واسه ی خواب غفلتی که چندین ماه مارو به خودش مشغول کرده بود،بوی خوش آش و شله زرد نذری حتی بوی سریالهای بعد از افطار که تا شب پای تلویزیون میخکوبمون میکنه. ماه رمضان کم کم داره نزدیک میشه اما برای من هنوز یک عالمه سوال باقی مونده، آیا مثل هر مهمونی دیگه خودم رو برای میهمانی خدا آماده کردم؟آیا رخت و لباس نو به تن روح و جانم پوشوندم؟آیا با عطر پاکی و حیا و نجابت و تقوی روحم رو معطر کردم؟ اصلا به عنوان چشم روشنی چی واسه ی خدا میبرم؟ گناه ،آلودگی، بی ایمانی، شرک،ریا و تزویر؟

خدا کم کم داره کارت دعوت بزرگترین مهمونی رو در خونه ها میفرسته،؛ مینو گوش کن! صدای در زدنش رو میشنوی؟ چه مهمانی پر برکتیه این مهمانی خدا! حتی اگر آماده هم نباشی دعوتی، شاید جزو مهمونای ویژه نباشی ولی یه گوشه این مهمونی برای تو هم جا هست! زود باش بهترین لباسی رو که داری تن روحت کن،به روحت عطر صفا و همدلی بزن، چشم روشنی یادت نره!

خدا منتظره! همه منتظریم!

راستی سر سفره های افطارو و سحرتون خواهرتونو از دعای خیر فراموش نکنید.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 توسط مينو زارعي
Blog Skin